تبليغاتX
ابن السبیل

ابن السبیل

خط خوردگی های یک در راه مانده

ما درس سحر بر سر میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم


در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم


.....


چی میگی حافظا پس ما چی ؟ یکی یه فکریم به حال ما بکنه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 12:15  توسط بن السبیل  | 

این ماییم فرصت توبه تاخیر دهندگان و مستحق ترین ها به عذاب، روسیاهانی که مشرکان را آبرو داده ایم و از آنها بدتریم
آری این ما هستیم مایوسان و درخود تپیدگان نفس زننده ی خیره !! بی هیچ عزمی به استغفار از کبیر گناهان -نا امیدی- روزگار می گذرانیم و آه می کشیم و ای دریغ و ای دریغ سرا شده ایم
اگر فرصت و رحمتی هم برسد گمان سنت امهال می بریم و فرصتها را هدر می دهیم و باز آه می کشیم و آه ...
چقدر نزدیک می بینم خودم را به آنانکه از بی وجودی و بی رمقی و ترس و در خود فرورفتگی امام کشتند و بعد چشمهاشان جوشنده ی اشک در عزای همان امام شد.
نه این سرنوشت درخوری نیست ، نه ، نه حالا که خون خدا بر زمین ریخته و من میراث دار آن شده ام، بی هیچ لیاقتی و بی هیچ تلاشی !!
مگر چقدر عفین و مبتلا شده ام که این رود خروشان غیرت و حماسه هم مرداب روزمرگی ام را حیات نبخشد !!
و مگر چنین مردابی را می توان تصور کرد حتی ؟
نه ...
باید از نو آغازید و باور آورد که ان اوهن البیوت لبیت الحزن ... بیتی که از بی خدایی است که اینهمه سرد و تاریک و در خود فرو برنده است و چیست خانه ای سست تر از این خانه
استغفرالله ربی و رب ابی الحسین و اتوب الیه و لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی العظیم
حسبنا الله و نعم الوکیل
نعم المولا و نعم النصیر


برچسب‌ها: استغفار از یاس
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 23:3  توسط بن السبیل  | 

دلمان ترکید 

هیشکی هیچ جا نیست

همه خاموش و مغموم خیره ی افقند ...

اگر کسی در راه نباشد...

جوشش و خیزشی نیست چرا ؟!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 16:51  توسط بن السبیل  | 

(در باب جهاد سفارشی با زرادخانه چاه نفت به بهانه اکران شکارچی شنبه پرویز شیخ طادی)


سطور پیش رو حکایت درد کهنه ای است که قدمتش به همان روزهایی می رسد که زمزم انقلاب اسلامی در بیابان بشرخدایی و سرسپردگی به شرق و غرب بر کوبه های پاشنه ی اسماعیلی شهدای این مرز و بوم و از پس سعی و صفایی سرخ جوشیدن گرفت، دردی که حنجره ی داوودی این خط سرخ را می فشرد و قلب مشتاقانش را می فسرد.

دردی که از پیچیدن ساقه های چسبنده ی پیچکهای شوره زار بیابان بی کسی بر نهال تعالی و حق پرستی و از آب چشمه ی همین انقلاب روییدند و پاهایش را بستند، و روی چشمه را سایه انداختند تا بساط رشد انگل ها پهن شود و بوی عفونتشان چشیدن از این زمزمه ی جهان شمول را تلخ کند.

چه جای گله وشکایت است که سنت خداست که دیواره ی چشمه ها همیشه لجن بند است و هر گلی به خاری نشسته. و مگر می توان به سنت خدا ایراد کرد

که تا دور گردون و دَوَران خاک دون بوده همین بوده و نهال مغروس رسول خاتم نیز از این انگل ها بی آزار نبوده است

صحبت از عداوت دشمنان و نفاق ناکسان مارق و قاسط نیست که این هرز علف های مسموم را به خورشید تابنده ولایت ریشه خشکیدنی است، درد از علمداری علیلان و افلیجان است، پیچکهای شوره زار بی کسی روییده بر قامت این نهال و گلو بسته ی بانگ داوودی اش!!

******

نهال بالنده ی نهضت خمینی از اوان آغازیدن و شکوفه زدن همواره مبتلی به آفات معاندی بوده است که یا با تیغ از بر برآمده و یا به هیئت سرطانهای درونی و خزیده به نقاب نفاق کمر به خشکانیدن ریشه هایش بسته بوده اند ، اما به برکت نوشداروی سرخ پروریده از خون هزاران هزار سهرابش تا کنون طرفی نبسته و به فضل و یاری جل و علی زین پس نیز نخواهند بست.

لکن مراد حقیر پرداختن به این آفات نیست بلکه این لفاظی ها ثمر سوزشهای زبانی است که اگر سکوت کند مغز استخوان شعله می کشد سوزشی که شعله اش به دست خودی ها و همراهان و متنعمان ازسایه های خنک همین نهال زبانه کشیده است.دردی که فریاد کردنش نیز درد است.

و درد اینجاست که مأذنه و گلدسته ی این عمارت توحید و بندگی به دست بد صدایانی (+ ، + ، + ، + و ...) افتاده است که زمزمه توحید را چنان بی قواره و مخدوش عرضه می کنند که موحدان هم ترجیح می دهند گوش بگیرند(+) چه رسد به نچشیدگان از این چشمه.

و ما مقصریم و مسئول!!

از دو ناحیه خیانت ورزیده ایم یکی در رها کردن و سپردن گلدسته های فریاد خدا خواهی به دست بد صدایان خود خواه (+) و یا خوش صدایان بی خدا (+) و دیگری از ناحیه ی حمیت ورزیدن هایی که پای این دو دسته را در این گلدسته ها پایه بند و مستحکم کرده.

اصل تقصیر شاید ریشه دوانده ی موضع اول باشد اما قصد دارم این بار از ناحیه دوم این کوتاهی را تشریح کنم، برای روشن تر شدن موضوع لازم است عرض کنم که از نظر من گلدسته ای که بنا بود از آن اذان توحید را سر بدهدیم نیست مگر هنر و سرخط خط مقدم صدور انقلاب نیز به قطع همین سنگر است ویکی از عامل ترین ورسا ترین بسامدهای این سنگر در عصر حاضر در رسانه های دیدادری و شنیداری متجلی است و به طور ویژه در سینما و تلوزیون

سخن را کوتاه کنم عور و بی پرده اگر بخواهم بگویم در نگاه دوم یعنی آنچه باعث شده است تا بد صدایان در گلدسته ها ماندنی شوند و میراث پدریشان بدانند و از آن بدتر خود را مجاهد به حساب بیاورند و منت گذار بر سر این انقلاب باشند تا حد بسیار زیادی ناشی از یک نوع ترس است که نمونه آن را در قصه ی پادشاه عریان و لباس نادیدنی اش شنیدیم و خوانده اید، ترسی که ماحصل آن تعریف و تمجید از حنجره طلایی این بدصدایان است ترس از اینکه مبادا دیگر کسی نماند که برایمان اذان بگوید و کدام بشر زاده ایست که به تعریف و تمجید دیگران از خود بسنده نکرده و منصفانه و حق طلبانه خود را در بوته نقد و پرسش گری ببیند ؟!!

همین تعریف ها و تحسین های بی قواره و منفعلانه از ترس خاموش شدن صدای حق ما را عقب نگه داشته و به استضعاف کشانده. چرا خماری یک فیلم خوب و اثر گذار در حد و سطح دنیا باید سالهای سال استخوانهایمان را بلرزاند و همت و توانی برای ساخت همچه چیزی به دیوار بسته ی کارهای بخشنامه ای و سطحی بخورد و تکه تکه شود؟

چرا و چطور صدا و سیمای ما مشحون از تهیه کنندگان بی اخلاق و دلال ، منافق و بی اعتقادی شده است که تهیه خوراک فکر و اندیشه و قلب امت حزب الله را به دست گرفته اند؟ افرادیکه بعضا به وضوح دزدی و کم فروشی می کنند و حتی روزیشان حلال نیست !! عندالزوم بیایید تا برایتان هزاران از این مثالها را بازگو کنم اگر باور ندارید !!

به یاد بیاورید رمضان امسال را!! رمال پروری ها و خرافه نگاری ها و حرامزاده های پس افتاده از آمیخته ی عرفان مسیحی و متریالیسم را (5 کیلومتر تا بهشت و ...) داده همه مان در نیامد؟ قطره ای خون از کسی در آمد از اصابت این کارد صلاخی ارزشها از فرط عصبانیت؟!!

چرا نتوانیم به ضرغامی نامی تو دهنی بزنیم و چرا وقیحانه و بی شرمانه به کثافاتی که به خورد ملت داده بود افتخار کند و برایشان جشنهای تقدیر کذا و کذا بگیرد و یک بازیگر مفنگی آنچنانی را در قامت قهرمانی ملی ستایش کند ؟!!

نه این است که تا دهان به اعتراض می گشودی آمار بیننده های مغمومی را توی صورتت می کوبید که فلان میلیون دیده و پسندیده اند!! بیچاره هایی که آب ندیده اند و الا شنای دیدن بلدند، فیلم خوب و بد را می فهمند. و از امثال ضرغامی ها و سلحشور ها و دهنمکی ها و ارشادی ها ضربه زننده تر به این انقلاب کیست ؟

آمریکا؟ استکبار جهانی ؟ سران فتنه؟ جریان انحرافی یا کدام کف باطل غوطه ور بر آبی؟

مایی که پشت به ولایت گرم کرده ایم در کوران فتنه ها و دشمنی های این چنینی به که و کجا تکیه کنیم در خیانت ورزی ها و کم کاری ها و ضربه هایی که از سوی کسانی به ما اصابت می کند که زبان ولی هم در تعریض بهشان بسته و کوتاه است و مظلومانه منتظر فریاد ما !!

دود جگر امثال پناهیان ها که دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و فیلم ساز با شرفم آرزوست از همین هیمه ها به هوا رفته است. از هیمه ی اعتبار بخشیدن به فیلمسازان و رسانه ای هایی که کوچکترین حمیتی به انقلاب و آرمانها و مسیر ندارند و از آن بدتر تثبیت آنها و انحصار دادن بهشان !!

چرا میلیارد ها پول امام زمان را به دست کسی باید داد که تخصص خرج کردنش را ندارد و از آن بدتر وقتی گرفت و برد و نابودش کرد برایش دست بزنیم !!!

سینما رسانه ی دیده شدن و تاثیر بر دلهاست سنگر جبهه دیپلماسی عمومی است، حالا اگر میلیونها و میلیاردها خرج شد تا اثری در قلبی ایجاد شود و نشد از بی تخصصی و کار نادانی چه کسی پاسخگوست؟ قلب های ویران که بماند حداقل پاسخگوی بیت المال و هزینه ی عمران حکومت ولی الله را که بدهد ؟

کدام عقل سالمی است که بپذیر اگر در گوشه ای از این عالم کسی پولی گرفت تا پلی بسازد و عمرانی ایجاد کند اما بعد از صرف بودجه پلش ویران شد و عمرانی به بار نیاورد به کسی بدهکار و پاسخگو نیست ؟!!!

حالا در عرصه ی فرهنگ که عمران قلب ها و جانهاست اگر کسی سرمایه ای را با بی هنری نابود کرد چه باید با او کرد ؟ و از آن بدتر اگر آمد و به جای عمران قلب ها و جانهای خاموش قلب های روشن و سالم را نیز به ویرانی و نابودی کشاند باید برایش کف و صوت بزنیم ؟چون از آرمانها دم زده است؟

همینکه خواسته حرف حقی بزند باید از او دفاع و حمایت کنیم و بگوییم خودی است و باید زیر پر و بالش را گرفت از بیم اینکه حق گویان خاموش شوند؟!!!

ای کسانیکه فکر می کنید با حمایت از امثال ده نمکی و سلحشور و مدیران و برنامه سازان رسانه به اصطلاح ملی در جبهه خودی ها ایستاده اید و مانع از قوت گرفتن دشمنان و خارچشم غیر خودی ها روی سخنم باشماست، تا کی صرف اینکه کسی از بالا کشیدن سیاهی زردخانه های نفت و سوار بر قالیچه رام جیب امام زمان چیزی می سازد که در آن صرفا رنگی از آنچه برای آن خون داده ایم دارد هورا بکشیم؟!! در رسانه ها و فلان وبهمان نیوز هایمان برایش حجله بگذاریم و قهرمان اش جلوه بدهیم؟! پس کجا پاسخ به نتیجه کار؟! کجا ارزیابی؟ کجا رشد؟ کجا شایسته سالاری؟

با پول نفت و عناوین و آرمانهای امام و انقلاب کار کردن و مزد گرفتن و شهره شدن و طرفدار پیدا کردن و هورا شنیدن در عین ناکارآمدی و بی هنری جهاد و تعهد و مبارزه نیست ولله خیانت است خیانت است خیانت است !!

روز دوشنبه گذشته در تالار فارابی دانشگاه هنر فیلمی از پرویز شیخ طادی به نمایش درآمد که موضوع آن نگاهی از نقطه دیدی درونی به ریشه های اعتقادی صهیونیزم و طالبانیسم یهودی بود و چگونگی تئوریزه و تحریف احکام الهی به نام و عنوان تورات و تلمود و خود خدا محوری و تعصب های نژاد پرستانه ی کثیف یهودیان افراطی و تشریح نگاه محرور کننده خون ساکنان غیر یهود سرزمین مقدس و تلاشی برای رو کردن دست (البته پنهان نشده ی) خون آلود و کثیف ریشه های صاحبان رو به افول و نابود شونده ی به ظاهر ابر قدرت دنیا

موضوعی بسیار حساس، حیاتی و از مهمترین و حیاتی ترین خطوط و نقاط قوت دیپلماسی انقلاب اسلامی ! پاشنه آشیل ابر قدرتهای رسانه ای و مدعیان حقوق بشر !

که متاسفانه به طرزی مضحک و بسیار بی رمق و وارفته و آشفته ارائه شد، با تعداد بسیار قابل توجهی اشکالات فاحش فنی و عدم رعایت حداقل های بسیار بسیار ابتدایی فیلم سازی!! و البته با بازی خوب و قوی استاد نصیریان که قربانی و هدر کارگردانی ضعیف و آشفته و بلاتکلیف شیخ طادی شده بود!!

فیلم پر بود از اداهای هالیوودی بی معنی! پاره های منکسر و جدا افتاده ای که در دیگ 90 دقیقه فیلم آنقدر نجوشیده بودند که واحد یکپارچه ای را تشکیل دهند، میزانسن های مضحک و غیر واقعی!! پلانهای تکراری بله تکراری(یعنی به عنوان برداشت جدید از پلانی در دو موقعیت متفاوت استفاده شده بود) !!! دیالوگ های حسی نخ نما شده، قاب بندی های بی ارتباط، رنگ و نور نا همگون، صدا های غلط خارج و وحشتناک !! جلوه های ویژه ی کاریکاتوری و از همه غیر قابل تو جیه تر تیتراژی که حتی پایان بند به خود زحمت حذف اسم سایتهایی که از آن عکس گرفته شده بود را از وسط صفحه به خود نداده بود!!

فیلمی در معنای حقیقی کلمه پرت و پلا و شرحه شرحه!! فیلمی که حتی تکلیفش در رویکرد طنز و جدی معلوم نبود به کمدی ماننده ای بود که میخواست ادای جدی در بیاورد موسیقی های بی گاه و ...

در مجموع فیلمی اینقدر ضعیف که باور پذیریش ناشدنی بود!! حتی کارگردان در دفاع از خودش مانده بود چه بگوید وقتی کسی برایش مثال فهرست شیندلر اسپیلبرگ و درام قوی و اثر گذار و باور پذیر آن را می زد دم از پرداختن به واقعیت ها و عدم القای افسانه گون و تقابل با نگاه اسپیلبرگ می زد و از فضایی نزدیک به مستند حرف میزد و وقتی که صحبت از مستند می شد سراغ تاثیر گذاری درام می رفت !!

منافی القای چیزی بود و در فیلمش پر بودند صحنه های احساسی و نماهای اغراق آمیز با ریتم های کند شده و قابهای البته استعاری و تقلیدی از همان فیلمسازانی که زیرآبشان را میزد !!

ر.ک صحنه ی دویدن پسر ، اغراق ها در نمایش حالات صورت شخصیت خاخام اصلی، پلانی که جسدی را با جرثقیل بالا می کشیدند و خونش روی دوربین می ریخت، سکانس پایانی فیلم که به صحنه ی تئاتری خیابانی ماننده تر بود تا پایان یک فیلم سینمایی

اشکالات در شخصیت پردازی ها(تحول بی معنی و بی بینه ی پسر بچه ای که در کل فیلم از افعال پدر بزرگش بی زار بود و در انتهای فیلم بی توضیح و سلوکی از پدر بزرگش در افراط و خونریزی جلو زد) و سیر روایی قصه هم که بماند ...

همه ی این اشکالات واضح و فاحش به اضافه ی اشکالات فنی بسیار وحشتناک فیلم بنده را متقاعد کرد که کارگردان دغدغه ای برای ساخت فیلم به همان حیثیتی که برایش هدف گذاری شده بود یعنی ایجاد اثر در مخاطب هیچ پایبند نبوده است و بیشتر زمان گفتگو را نیز در دانشگاه هنر به همان سبکی پیش برد که در دانشگاه هایی نظیر امام صادق پیش می برد، یعنی فیلم را بی خیال شدن و صحبت از یهود و جنایتهایشان !!

قضاوت نمی کنم که نیت کارگردان مثل خیلی از اصحاب این روزهای فرهنگ و هنر و رسانه ما گرفتن پروژه ای برای کسب درآمد و اعتبار بوده که حتمن نبوده و کارگردان هم دغدغه مند و با علاقه به سمت این کار آمده است حکما اما به هیچ وجه نمی پذیرم شرافتمند باشد انسان و از چنان کار ضعیف و ضایع شده ای دفاع کند و از آن بدتر اشکالات و نارسایی هایش را نپذیرد !!

سوال اصلی و اساسی اینجاست چرا آقای شیخ طادی آن اطلاعات مهم و مطابق کامل با حقیقتی را که ارائه کردند قالب و مدیوم سینما را برایش برگزیدند ؟ و چرا به نوشتن مقاله ای بسنده نکردند؟!! غیر از این است که هدف از ورود چنین مفاهیم و اطلاعاتی ارتباط گرفتن با مخاطب گریز پای ایران و جهان از پای کتاب و کاغذ و تفحص و آماده خور و تنبل و پناه برده به رسانه های دروغگوی صهیونیست است ؟ آیا چنین توانی در فیلم ایشان دیده می شود ؟حتی با خوشبینانه ترین عینک ها؟!!

اگر این طور نیست که به نظر حقیر قطعا این طور نیست آیا ایشان حاضر به قبول ضررها و زیانهای این خرابکاریشان هستند؟ یا باید برای شجاعت و جسارتشان برای پا گذاشتن در عرصه ای اینچنین خطرناک در دل تسلط و احاطه ی صهیونیزم(جمهوری اسلامی) بر خانواده و جان و مال و ناموسشان برایشان هورا کشید و سینه سپر کرد ؟ درست در قلب اسرائیل(شمال ایران و لبنان زیر سایه حزب الله) جایی که هر لحظه احتمال اصابت موشکی به لوکیشن فیلم برداریشان می رفت یا دستگیریشان و انتقالشان به بندی که متوسلیانها را در خود جای داده

و مجاهدانه و خالصانه و غسیل نیت شهادت کار می کرده اند!! آن هم از پولی که ذره ذره و ریال ریال با عرق جبین و کد یمین فراهم آورده اند.

برادر و خواهر گرامی من پول بی زبان نفت است پولی که هیچ کس نگران هدر رفتش نیست، به جهنم که فیلم فیلم نشد مهم این است که کاری با این عنوان و محتوی روی پرده ها بردیم.

حالا تا می توان باید به پایش مخاطب ریخت و مطرحش کرد، برایش تیتر زد، این دانشگاه و آن دانشگاه مجانی اکرانش کرد از عواملش تقدیر کرد پرسش و پاسخ گذاشت هدیه داد و ...

و ما دل تپندگان انقلاب هم وظیفه و واجب کفایی داریم بر خود که باید رفت و این فیلم را دید و به دیگران هم توصیه کرد و جنبش وبلاگی زد و ...

تا یک بار دیگر صدایی دلخراش در مأذنه ماندگار و تثبیت شود و از آن بدتر و ناجوانمردانه تر ایده آل و قابل قبول انگاشته شود!! که بعد تر ها خوش صدایان دیگر هم میلی به در کار انداختن ذوقشان بیش از اینها در این کار نبندند.



سخن آخر اینکه این فیلم را با همه کاستی هایش بروید و ببینید و از موضع و حرکتش همانطور که خود واقفید حمایت کنید تا بعد از این برای گرفتن و پرداختن به چنین پروژه هایی نیاز به جنگ با ارشاد و غیره و ذلک نباشد کما اینکه مع الاسف همین آقای شیخ طادی هم برای همین کار بسیار دویده بود تا بودجه ی ذره ای از سوبسید و پول نفتی را که صرف ساخت فیلم های کثیف و هرزه ای که این روزها روح مردم را به لجن کشانده بگیرد(که خدایش حفظ کناد و روی سر ما جا دارد شیخ که به صرف همین خود نباختن به لجن زار سینمای این روزها و تلاش برای ساخت موضوعات حساس و حیاتی این روزهای عالم بسیار ستودنی و محترم است) و توصیه کنید اما فقط به کسانی که با خودتان همراهند چرا که به احتمال قوی همانطور که نمونه های بارز آن را در روز اکران در تالار فارابی هم دیدیم(مسخره کردن و صدای خنده ی دسته جمع و ترک سالن) مخالفان و یا بی اعتمادان به گفتمان انقلاب اسلامی از این فیلم اثر مثبتی به سوغات نخواهند برد و بهتر است برگ برنده ی رو کردن مبانی جنایات صهیونیزم را پای همچه فیلم نرسیده ای نسوزانیم.

خدا رحم کند و از خزانه ی غیبش به این فیلم برکت پسندیده شدن بدهد تا در آینده اگر فیلم خوبی هم ساخته شد به اعتبار سابقه خراب شده ای توسط این قبیل فیلمها و امثال آن مخاطب از حقیقتی این چنین جدی حیاتی و اساسی روی نتابد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 8:2  توسط بن السبیل  | 

موج لرزنده ای این روزها بر کرانه های سینه ام طنین بی صبری را نجوا می کند،

گویی سفیری خسته و رمق رفته که از ژرفای نبردی سهمگین خبردار شکستی عظیم و قریب است کوبه های سینه ام را به صدا در آورده!

سفیر بی نوای فطرت جان به کف و بی اعتنا به سرزنش خار مغیلان وحشتسرای اندوه و خستگی و یاس تن افسرد راه شدست تا سپاه عزم را بیدار کند، سپاه رمق رفته بی جهاز و خواب آلود و تن زده را

با همه رمق رفتگی اش چنان کوبیدنی گرفته است که درک آرامش و سکونم ناشدنی می نماید.

استخوانهای سینه ام ترک بر داشته اند و قلب سرشار از تمنای بیرون رفتن از این قفس

چه لرزش نا هنچاری ...

دم زدن از این دردواره ها نیز نفرت انگیز است

و اهمیتی ندارد برای دیگران، کمکی هم به من ...؟

و چه حقی است انتشار این عفونتها ؟!!!

عرفه نزدیک است و دل خاموش و هوای روضه رضوان و اذان صبح صحن گوهرشاد و سوز سرمای سحر

و همراهی لرزش دندان ، شانه ها  و پلک های خیس


السلام علیک ایها الرئوف

ادرکنی



+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 15:44  توسط بن السبیل  | 

نگاه کن...

ببین ،هنوز هستم...

صبر خدا خیلی است خیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 23:27  توسط بن السبیل  | 

امام عليه السلام در پاسخ كسى كه تقاضاى موعظه كرد فرمود: از كسانى مباش كه بدون عمل اميد سعادت آخرت را دارند،و توبه را باآرزوهاى دراز تاخير مى‏اندازند درباره دنيا همچون زاهدان سخن مى‏گويندولى همچون دنيا پرستان عمل مى‏كنند.

هرگاه چيزى از دنيا به او برسد سير نمى‏شود،و اگر نرسد قانع نخواهد شد،از شكر آنچه به او داده شده عاجز است،ولى باز هم فزونى مى‏طلبد،ديگران رااز كار بد نهى ميكند،اما خود نهى نمى‏پذيرد،به ديگران امر ميكند اما خودش‏عمل نميكند،نيكان را دوست مى‏دارد اما عمل آنها را انجام نميدهد،گنهكاران را دشمن ميدارد اما خود يكى از آنها است،مرك را بخاطر زيادى‏گناهانش مكروه مى‏شمارد اما خود بآنچه مرك را بخاطر آن ناخوش ميداردادامه مى‏دهد،اگر بيمار شود پشيمان مى‏گردد و اگر تندرست‏باشداحساس امنيت ميكند و به لهو مى‏پردازد،به هنگام سلامت مغرور است و به‏هنگام گرفتارى نااميد.اگر بلائى به او برسد همچون بيچارگان دعا مى‏كند،و اگر آسايش و وسعت‏به او برسد همچون مغروران از خداى روى ميگرداند.

نفس،او را در امور دنيا به انجام آنچه گمان دارد وادار ميكند،ولى در امورآخرت به آنچه يقين دارد اعتنا نميكند!بر ديگران به كمتر از گناه خود ميترسدو براى خويش بيشتر از آنچه عمل كرده اميد دارد.اگر بى‏نياز شود مغرورو مفتون ميگردد،و اگر فقير شود نوميد و سست ميشود.

در عمل كوتاهى مى‏كند و در سؤال مبالغه،هرگاه شهوتى بر او عارض‏شود گناه را جلو مياندازد و توبه را تاخير!و اگر محنتى به او برسد صبر و شكيبائى رابكلى از دست ميدهد، عبرت آموختن را توصيف ميكند ولى خود عبرت نميگيرد،موعظه بسيار ميكند اما خود موعظه نميپذيرد،سخن بسيار ميگويد اما عمل كم ميكند.

براى دنياى فانى كوشش فراوان دارد ولى براى آخرت باقى مسامحه‏كار است.غنيمت را غرامت ميبيند،و غرامت را غنيمت(آنچه در راه خداانفاق ميكند در نظر او غرامت است و آنچه در راه معصيت‏خرج ميكند غنيمت!)از مرك ميترسد ولى فرصتها را از دست ميدهد،از ديگران معصيتهاى كوچك رابزرك ميشمارد در حاليكه بزرگتر از آن را از خود ناچيز به حساب ميآورد،طاعتى را كه اگر ديگران انجام دهند كوچك ميشمرد از خودش بزرك ميداند. اوبه مردم ايراد ميگيرد اما با خودش مجامله ميكند،لهو و لعب با ثروتمندان نزد اواز ذكر خدا با فقيران محبوبتر است!به نفع خود بر زيان ديگران حكم ميكند.اما هرگز به زيان خود به نفع ديگران حكم نمى‏كند،ديگران را هدايت‏ميكند و خود را گمراه ميسازد.مردم از او اطاعت ميكنند و او مخالفت مى‏ورزدحق خود را ميگيرد ولى حق ديگران را نمى‏پردازد از مردم در آنچه معصيت‏خدا نيست‏ميترسد ولى از خدا در ستم كردن بر مردم نميترسد.

سيد رضى ميگويد:اگر در اين كتاب جز اين كلام نبود براى اندرزو موعظه و بينائى بينندگان و عبرت ناظران كافى بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 2:3  توسط بن السبیل  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389ساعت 18:24  توسط بن السبیل  | 

ما قربانیان بی ادعای اسماعیل کیشی شده ایم که بهانه ی تردیدمان در تسلیم شدن به قضای الهی کندی چاقوی امتحان است و درشتی گردن خمیده مان.

خدا را این تقلا چیست وقتی گره بر دستان خود زده ایم و گردن خود کج کرده ایم؟

شاید این تقلا سر ریز ابتلایی است که از ظرف کوتاه صبرمان لبریز شده است .شاید قرار گرفتن تیغ در دستانی بیضاء و گرم  رفت و آمد نشتر حیات بر رگ ممات را لطیفانه تر بسراید.اما به یقین تا اسماعیل نباشی ابراهیمی نخواهد بود که در قربانگاه در دستانش به دشنه برنده ی سنگ شکافنده با گلویت قنوت عبودیت بگیرد،نگو که اسماعیل زاده ی آیتی است بشیر برای پیغمبری امام و تو این همه نیستی! نیستی اما در شدنش باش و این اسماعیل بودن توست.چه اینکه اسماعیل نیز به چنین دشنه ای تیز و سریع قربانی نشد.

باشد که تو هم قربانی رامی شوی و پیشکش جانت زینتی بر آن ذبح عظیم باشد .

نرسد روزی که سفیدی گلوی قامت بسته ات به صلاه بندگی بی رنگ از سرخی اخلاص شرمنده و زرد رو شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 15:24  توسط بن السبیل  | 

تلخی نکند شیرین ذقنم              خالی نکند از می دهنم
عریان کندم هر صبحدمی             گوید که بیا من جامه کنم
در خانه جهد مهلت ندهد             او بس نکند پس من چه کنم
از ساغر او گیج است سرم           از دیدن او جان است تنم
تنگ است بر او هر هفت فلک       چون می رود او در پیرهنم
از شیره او من شیردلم                در عربده اش شیرین سخنم
می گفت که تو در چنگ منی        من ساختمت چونت نزنم
من چنگ توام بر هر رگ من          تو زخمه زنی من تن تننم

حاصل تو ز من دل برنکنی

دل نیست مرا من خود چه کنم

 مولوی      
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 18:48  توسط بن السبیل  |